أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

177

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مىبينيد خدايان پدران شمااند چرا آن را نمىپرستيد كه در نمازگاههاى ايشان است ؟ ايشان آن را پرستيدن گرفتند تا خداى تعالى نوح را بفرستاد و نوح ايشان را با عبادت خداى تعالى خواند ايشان فرزندان را وصيّت كردند و گفتند : [ لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ ] الايه محمّد قيس گفت : اين پنج كس پنج مرد صالح بودند از عهد آدم تا نوح و ايشان را اتباعى بودند كه بايشان اقتدا كردندى چون بمردند ياران ايشان گفتند : اگر « 1 » بر صورت ايشان تماثيلى سازيم تا غم ناديدن ايشان بديدن آن تماثيل كم گردانيم ، گفتند : روا باشد بساختند چون صورت ايشان ؛ و ايشان بمردند ، شيطان بيامد و فرزندان ايشان را گفت : اينان معبودان پدران شما بودند چرا شما اينانرا نمىپرستيد ؟ - ايشان بت پرستيدن گرفتند ، عبد اللّه عبّاس گفت : نوح كافران را منع كردى از آنكه گور آدم را طواف كنند « 2 » ابليس بيامد و ايشان را گفت : آدم تنى است بىروح ، من براى شما بر صورت آدم تماثيلى « 3 » سازم تا شما گرد آن طواف كنيد ، براى ايشان پنج صنم بتراشيد ؛ ودّ ، و سواع ، و يغوث ، و يعوق « 4 » ، و نسر « 5 » ، و ايشان را حمل كرد بر آنكه

--> ( 1 ) - اين « اگر » ترجمهء « لو » تمنّى به عربى است كه محتاج بجواب نيست و بهتر آن بود كه در نقل و ترجمهء آن به فارسى بجاى « اگر » كلمهء « كاش » يا « كاشكى » كه معنى صريح اين « لو » است ميآوردند ليكن در سراسر تفسير ابو الفتوح ( ره ) و همچنين اين تفسير در غالب اين قبيل موارد « اگر » آورده شده است و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد اين است ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 405 ؛ س 33 ) : « اصحابان ايشان گفتند : اگر بر صورت ايشان تماثيلى سازيم تا ياسهء ديدار ايشان بدان تماثيل بگماريم » و در نسخ خطّى بجاى « بگماريم » لفظ « بگساريم » ضبط شده است ؛ در برهان قاطع گفته : « ياسه بر وزن كاسه بمعنى راه و رسم و قاعده و قانون باشد و بمعنى خواهش و آرزو هم آمده است و به عربى تمنّى گويند » پس مراد اينست كه شوق ديدار و آرزوى ملاقات ايشان را به اين تماثيل متوجّه و منعطف كنيم و به آن همّت گماريم . ( 2 ) - در چند نسخه و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « طواف كردندى » . ( 3 ) - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « تمثالى » . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ لا تَذَرُنَّ وَدًّا ] أهل مدينه بضمّ و او خواندند و باقى قرّاء بفتح واو [ وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ ] جملهء قرّاء بىتنوين خواندند على ترك الصّرف للتأنيث و وزن الفعل ، و قيل : للعجمة و وزن الفعل ، و در شاذّ أعمش و أشهب العقيلى خواندند [ يغوثا و يعوقا ] » . ( 5 ) - أبو نصر فراهى ( ره ) در كتاب نصاب الصبيان اسامى نه بت معروف را در اين بيت آورده است : « يغوث و نسر و يعوق است و بعل و ودّ و عزى * سواع و لات و منات است نامهاى بتان » خوراسگانى ( مرحوم ميرزا عبد اللّه وثوق العلماء ) در قطرات آن را چنين شرح كرده ( ص 37 ) : « شرح - قوله تعالى [ يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً ] اينها سه بت بود كه عبدهء اصنام آنها را مىپرستيدند در حديث است بعوق را طرف راست كعبه آويخته بودند و نسر را طرف چپ كعبه آويخته بودند و بعضى گفتند : يغوث را برابر در كعبه آويخته بودند و بعضى گفتند : هر سه در مسجد كوفه بودند قوله تعالى : أ تدعون بعلا و تذرون أحسن الخالقين [ بعل ] بالفتح فالسكون اسم صنم كان لقوم الياس . قوله تعالى [ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً ] اينها بتهائى بود از عرب و از بزرگتر بتهاى آنها بود « ودّ » بفتح واو و تشديد دال اسم بتى است كه از براى قبيلهء كلب بود ، و سواع از براى قبيلهء همدان ، و يغوث از براى مذ حج ؛ و يعوق از براى مراد ، و نسراز براى حمير . قوله [ أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى ] « عزّى » مؤنث « أعزّ » أفعل تفضيل است بمعنى اسم بت سنگى است از قريش و بنى كنانه و بعضى گفتند عزّى درخت طلح است كه طايفه غطفان آن را مىپرستيدند و بتخانهء براى آن ساخته بودند رسول ( ص ) خالد بن وليد را فرستاد تا بتخانه را خراب كرد و درخت را سوزانيد اللّات اسم بتى بود سنگى از قبيلهء ثقيف كه آن را مىپرستيدند و وجه التسمية كان رجل يليت السويق عند الاصنام اى يخلطه فخفّف و جعل اسما للصّنم و قيل : هى تاء التأنيث الف و لام او زائدهء لازم است به جهت اينكه تعريف اللات بعلميّت است نه بالف و لام ولى در كلام عرب مجرّد از الف و لام استعمال نشده لذا ميگوئيم حذف ال از شعر ابى نصر به جهت ضرورت است . مناة فى قوله تعالى و منوة الثالثة الاخرى ؛ سنگى بود از هذيل و خزاعه كه نزد آن قربانى ميكردند » . باقى شرّاح نصاب نيز هر يك بفراخور ذوق و اطلاع خود بشرح بيت نامبرده پرداخته‌اند هر كه طالب باشد به آنها مراجعه كند .